بهار که می آید، خانه هامان و دل هامان را از هر چه ناپاکیست می زدایم و پاک چون رویش نخستین مان در باغ فردوس به پیشواز زایش دوباره ی هستی می رویم و بر تازه می دهیم از شاخسار کهن تجربه مان.

بادا در سالی که می آید به یاری آموخته های سالیان عمر آن کنیم که چون رفت و باز رسیدیم دگر بار بدین سر منزل دگرش روزگار شاد باشیم و پایکوبان که سالی نه به درازنا که به ژرفنای زندگی مان فزون شده است.

زامیاد روز از سپندارمذ در پنجه ی بزرگ

پاپتی