تولدی دیگر...

این روزها اولین کتاب یکی از دوست های خوب منتشر شده و قبل از چاپ خوانده امش و مطمئنم که یکی از بهترین رمان های اخیر خواهد بود... از دستش ندهید...

انصاری٬ رضیه (۱۳۸۹)٬ شبیه عطری در نسیم٬ تهران: آگه

طرح جلد شبیه عطری در نسیم

  "چقدر از این شهر بروی آن شهر و از این مملکت به مملکتی دیگر؟ این ور آب، آن ور آب، روی زمین، زیر خاک... همه زندگی که می شود فرار. دیگر آشنایی نمی ماند که بویی شبیه عطرش در نسیم هواییت کند، وقت خوابگردی، میز و صندلی ها را از جلو پات بردارد، مثل جریان برق بدود تو رگ های مغزت و از کما بیرونت بیاورد. آن وقت عاشق شوی و تا ابد درون معشوق بمانی..."   (از متن کتاب)     

هر چند از زنده بودنم کسی را انتفاعی نیست ولیکن هنوز زنده ام. روزگار می گذرد کما فی السابق٬ گاهی هم نه چونان سابق.