<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات و خطرات پاپتی</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 29 Sep 2008 12:05:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اسرار ازل را نه تو دانی و نه من</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;چند روز پيش جناب سرهنگ - فرمانده - مي خواست يكي از سربازها كه وضعيت ظاهريش يه مشكل كوچولو داشت رو بازداشت كنه و اون هم به من پناه آورد كه پادرمياني كنم و نذارم بازداشت بشه، بش گفتم وضعيتشو درست كنه و با هم رفتيم پيش جناب سرهنگ و ريش گرو گذاشتم كه آخرين باري كه وضعيتش نامرتبه و قول ميده كه تكرار نشه، جناب سرهنگ هم از بازداشتش صرف نظر كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از ظهر همون روز، همون سرباز توي راه برگشت به خونه تصادف كرد و الان توي كماست!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تروخدا براش دعا كنيد زودتر شفا پيدا كنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دريغا كه نمي دونيم آينده چي ميشه... شايد اگه من پادرمياني نمي كردم و اون بازداشت مي شد، ديگه توي خيابون نمي رفت و تصادف هم نمي كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/baghbanwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال دوازدهم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 12:05:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینه!!</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>برای یکی از آشنایان مشکلی پیش آمده بود و سی- چل میلیون تومن پول نیاز داشت و  طبیعتا کسی هم این پولو بش قرض نمی داد و به وام هم که اصلا نمی تونست فکر کنه، بانک کی وام درست درمون داده که این بار دوم باشه؟!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره مجبور شد دست به دامن پول نزولی بشه!! یه آقایی رو معرفی کردند بش از &quot;مداحان بزرگ اهل بیت&quot; که شهره است در مملکت. منم باش رفتم خدمت حاجی … مداح که پول نزول کنیم ازش. حاج مداح بعد از کلی منت راضی شد با هزار تا چک و سفته این پولو نزول بده. رسیده بودیم سر درصد بهره ای که ماهانه روی پول کشیده بشه و هی ما چونه می زدیم که شاید یه درصد کمتر بشه و هی اون اصرار که نمی شه تا اینکه حاج مداح ورداشت و گفت &quot; ببین آقای … این پول، پول ِ امام حسینه!!! از مداحی برا آقا بدست اومده، اگه شما یه درصدی هم اضافه بدید جای دوری که نمیره هیچ!!! ثواب هم کردید!!!!&quot; مارو می گی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاتون عزیز و آبجی کوچولوی گلم غزال جان فال شما رو گرفتم ولی به علت مشکلات سخت افزاری نتونستم بخونمش، می دونم الان خیلی غمگین شدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی قول می دم در اولین فرصت بخونمش. ولی مطلعشونو می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاتون خانوم:  &lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/khatoonwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال دهم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آبجی غزال جون:   &lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/ghazalwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال یازدهم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنهان خورید باده که تعزیر می کنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن. خاتون خانوم دیدی شامل مرور زمان نشد؟!!! دیدی به قولم عمل کردم؟!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Sep 2008 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا حالا فکرشو کردی؟!!!....</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/negarwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال نهم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 10:27:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با ما چرا؟!!!</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>دیروز یکی از سربازهام تخلفی کرده بود و می خواستم برا اینکه دیگه تکرار نکنه بازداشتش کنم و البته به خاطر جشن نیمه ی شعبان هم ببخشمش. براش بازداشت نوشتم تا بخوام که بازداشتش کنم و بعد ببخشمش، همه ی طایفه شونو خبر کرده بود و اومده بودند و هر کدوم یه چیزی می گفتند. &quot;من خواهر زاده ی حاج محمد ... هستم و این سرباز هم برادرمه و ...&quot; &quot;ببخشید کی؟!&quot; &quot; یعنی می خوای بگی حاجی رو نمی شناسی؟!&quot; &quot; شرمنده اسمشم نشنیدم&quot; حالا می شناختم ها!! از اون حاجی های ترمز بریده که مرید هم زیاد داره و خرش هم خوب میره... &quot; حالا وقتی حاجی اومد و زنگ زد به ... و حال خودتو گرفت میشناسیش&quot; &quot;پس لطف کن به حاجی بگو زودتر بیاد، کلی کار دارم و امروز هم یه کم زودتر باید برم،  آخه مهمانم شب جایی&quot; &quot; خودش تنها نمیاد سردار ... باهاش میاد که ببینم به چه جراتی اخوی منو بازداشت می کنی؟!&quot; &quot;ببین اخوی! نمی دونم می دونی نظام یعنی چی یا نه؟ برادر شما تخلف کرده و من قانونا بازداشتش کردم حالا حاجی می خواد بیاد سردار می خواد بیاد هر کی می خواد بیاد قانون از اون بالاتره&quot; &quot; نه!!!!!!!!!!! مث اینکه خیلی تنت می خاره!! هنوز جای سفت نشا...یدی!!! نشونت می دم...&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک ساعتی این آقای اخوی هارت و پورت کرد و خط و نشون کشید و از حاجی و سردار و ... خبری نشد. بعد از یک ساعت بش گفتم &quot;خب از حاجیت که خبری نشد... ولی حالا وردار ببر برادرتو... تا پس فردا هم مرخصی داره... فقط به خاطر جشن نیمه ی شعبان بخشیدمش... یادتم باشه هر جا میری از حساب حاجی خرج نکن اول ببین طرفت کیه، بعد... حالا برو و به حاجی بگو پاپتی پسر حاج پاپتی الدوله ی خان ده بالایی سلام رسونده و گفته نذار خواهرزاده هات آبروتو ببرن&quot;  یارو که انگار تازه شستش خبردار شده باشه که مسجد جای بعضی کارا نیست گفت &quot;ای بابا حاجی!!! من از همون اول که اتیکتو دیدم حدس زدم شاید با حاج پاپتی الدوله نسبتی داشته باشید ها!!! خدا خیرت بده حاجی چرا از اول نگفتی؟!!&quot; &quot;اولا که من حاجی نیستم ثانیا من نه، هر کس دیگه ای، خوب نیست اینطوری برخورد کنی!!&quot; &quot;عجب!!!!! یعنی شما هنوز حج مشرف نشدید؟!! بابا لب تر کنید به خاطر ارادتی که به حاج آقا ابوی داریم همین تمتع امسال ان شاالله راهیتون می کنیم بیت الله...&quot; &quot; ممنون اولا که سربازم و هنوز نمی تونم از کشور خارج بشم ثانیا ایشالاه فرصت دست داد اول یه سر فرنگ می رم&quot; &quot;حاجی دستمون میندازی ها!! فرنگ؟!! مومن خدا!! خونه ی خدا رو نمی خوای بری می خوای بری فرنگ!؟!!!!&quot; &quot; حالا............&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره شرش کنده شد و رفت، امان از این مردم هفت رنگ!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آلمای عزیز یه فال خواسته بود از حضرت خواجه ی شیراز، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/eshghomastiwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال هشتم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وانگه برو که رستی از نیستی و هستی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 09:59:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برو حاشو ببر......</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند روز پیش سوار یه پیکان شخصی شدم که منو برسونه به مقصدم، توی راه یه مسیری رو آقای راننده توی لاین مخالف انداخته بود و با سرعت از هم لاینی ها جلو می زد که یه ماشین دیگه از روبرو راهشو سد کرد و آقای راننده سرشو بیرون برد و شروع کرد به فحاشی، بش تذکر دادم که &quot;آقا خوب نیست ها فحش می دی، شما دارید خلاف میرید و راه اون بنده خدا رو سد کردید بعد اونوقت شما یه چیزی طلبکاری؟!&quot; آقای راننده بش برخورد و سریع کشید کنار و گفت &quot;هری!!! به تو چه؟! عشقم می کشه&quot; هیچی نگفتم و پیاده شدم، دویست سیصد متر پایین تر مامورهای راهنمایی و رانندگی واساده بودند و خودمو رسوندم بشون &quot;سلام، ستوان پاپتی هستم از .....، اون پیکان به شماره ی .... که الان توی ترافیکه توی لاین مخالف در حال انجام حرکات نمایشی و مارپیچ بود، می خواستم همین الان رسیدگی کنید&quot;.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;افسره جلدی پرید و خفتش کرد و 33 هزار تومن جریمه براش نوشت و منم آی کیفور.... رفتم و بش گفتم &quot; تا تو باشی و ادب داشته باشی&quot; کاردش میزدی خونش در نمیومد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جوجوی عزیز یه فال خواسته بود که امرش مطاع و به دیده ی منت، این فال رو اختصاصا برا جوجو و عموما به نیت همه اینجا گذاشتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/sare%20sojudwma.wma&quot; target=_blank&gt;فال هفتم&lt;/A&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 08:29:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسبت: دختر - پسر</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند سال پیش تصمیم گرفتیم با بر و بچ دار و دسته ی خودمون توی دانشگاه بریم تنگ واشی. مقدمات فراهم شد و یه مینی بوس کرایه کردیم و راه افتادیم. نزدیکی های تنگ، بسیج ایست-بازرسی داشت و ماشین هایی که سر نشین هاش جوون بودند رو نمی ذاشت برن تنگ. مینی بوس ما رو هم متوقف کردند و یکی از اون جوجه بسیجی ها اومد بالا و تا چشمش به ما خورد گفت که باید برگردیم. بچه ها صداشون دراومد و منو فرستادند پایین که با حاجیشون حرف بزنم بلکم راضی شد، معمولا همچو مواقعی سخنگوی جمع منم. رفتم پایین و یه راست رفتم سراغ حاجی، &quot;حاجی ما یه گروه از بچه های بسیجی دانشگاه رو آوردیم یه آب و هوایی تازه کنند و سرپرست گروه هم منم، اگه اجازه بدید خواستیم بریم تنگ واشی، خدا خیرتون بده&quot; حاجی تا اسم بسیج اومد خوشش اومد و خواست خودش بیاد تو مینی بوس و مطمئن بشه. سوار مینی بوس که شد &quot;مطمئنی اردوی بسیجه؟!!&quot; &quot;آره حاجی! چطور مگه؟!&quot; &quot;اینا با این سر و وضع بسیجی اند؟!&quot; &quot; حاجی مگه سر و وضعشون چطوره؟!&quot; یه نگاهی به بچه ها انداختم دیدم بابا این حاجی بنده خدا راست میگه ها!!! شلوارهای دخترها تا زیر زانوه، روسری میشد گفت تقریبا سرشون نیست، همه هم که جفت جفت نشستند کنار هم و انگار که نه انگار بسیج بمون گیر داده... مونده بودم چیکار کنم که یهو حاجی گیر داد به دو تا از بچه ها که کنار هم نشسته بودند بدون رعایت فاصله ی شرعی... &quot; مثلا این خانم و آقا چه نسبتی با هم دارند؟!&quot; اومدم بگم با هم نامزدند که اون دوست ما خیلی آدم شوخیه حتا در بدترین شرایط، خودش گفت &quot; هیچی حاجی ما با هم فقط نسبت دختر پسر داریم&quot; حاجی خنده ش گرفته بود و هیچی نگفت و رفت پایین و اشاره داد که رد شیم بریم به سمت تنگه.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://paapati.persiangig.com/audio/fekre%20bolbol%20wma.wma&quot; target=_blank&gt;فال ششم&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از جوجوی عزیز ممنونم که دعوتنامه ی پرشنگیگ رو برام فرستاد و می تونم دوباره فال بذارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 11:53:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلاور</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ولادت مولا علی شاه مردان پیشوای عاشقان و عارفان بر همه ی دوستدارانش مبارک. در وصف مولا هر چه بنویسیم کم است، دریایی است بی کران که هیچش کران نمی بینم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند سال پیش اثاث کشی داشتیم به منزل جدید و چندتا از فروشنده ها و خدمه ی داییم هم اومده بودند کمک.... یه پسره ی هفده هجده ساله ی تنومند و ساده دلی هم به اسم غلام توی این جماعت بود که خیلی کمک کرد. یه کمد&lt;STRONG&gt; دراور&lt;/STRONG&gt; هم داشتیم که بد قلق بود برای جابجا کردن و سنگین حتی با اینکه کشوهاش رو در آورده بودیم، غلام اصرار داشت که یه نفره اونو چند طبقه بالا بیاره و هر چقدر هم مانعش شدیم افاقه نکرد، بالاخره به چه والذاریارتی کمدو بالا برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند روز بعد ماجرای اثاث کشیو برا بقیه همکاراش که نیومده بودند تعریف کرده بود، گفته بود &quot; پاپتی اینا یه کمد داشتند که بش می گفتند &lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دلاور &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بس که سنگین بود.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;امروز این فضای رایگان من روی نت بسته شد و نتونستم فال آپلود کنم تا پیدا کردن یه جای جدید فعلا از فال معذورم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 14:17:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمان شاه!</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;یه آخوندی هست توی کرمانشاه، به اسم &quot;شیخ انصاری&quot;، چهل سالی میشه که امام جماعت یه مسجدیه، خیلی شوخ طبع که روایات زیادی هم از بیاناتش نقل می کنند. می گن توی همین روزهایی که گرانی فشار آورده به مردم، یه بار رو منبر میره و میگه&quot; آی مردم دعا کنید امام زمان بیاد، به خدا اگه امام زمان بیاد خوشمان میشه مث زمان شاه&quot;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;A href=&quot;http://www.thelinkup.com/shared/mnq2ppi7lno2&quot; target=_blank&gt;فال پنجم&lt;/A&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 11:17:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز مادر</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>روز مادر رو به همه ی مادرها و همه ی کسایی که قراره مادر بشن تبریک می گم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن. سرما خوردم شدید!!! نتونستم فال بخونم هر چند منتظر صدای من نبودید ولی عذر می خوام که این پست فال نداره.... حیفم اومد تبریک نگم هر چند نتونستم فالی بخونم..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 20:10:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دعای مادر!</title>
<link>http://paapati.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بچه که بودم دایی بزرگم که ازدواج کرد به دلایلی پدربزرگم مخالف بود و به همین خاطر برا شروع زندگیشون هیچ کمکی نکرد و با وجود آنکه پدربزرگم دارایی زیادی داره ولی داییم مجبور شد زندگیشو با مستاجری شروع کنه و از این بابت مادربزرگم خیلی ناراحت بود و غصه می خورد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;توی کرمانشاه یه تپه ی بزرگی بود که هیچ جانداری روی اون لانه نساخته بود و همین جوری لخت و عور وسط شهر ول شده بود، این کوه نزدیکی های خانه ی مادربزرگ بود و هر وقت چشم مادربزرگ بش می افتاد، آهی می کشید و با لهجه ی شیرینش می گفت &quot; آخه خدا! قربان او عظمتت! از مُلکت کم نمی شه که.... چه می شد هی سر ای کوه یه خانه ای به ای پسر مه بدی؟!!!&quot;... &quot;آخه مامان بزرگ کدام آدم عاقلی میره سر این کوه خانه کنه؟!!&quot; ... &quot;عیب نداره! بس نی هی یه سقفی هست تو ای دنیا که مال خودش باشه&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از قضا با رشد جمعیت و برگشتن دوباره ی کرمانشاهی های جنگزده، روی این کوه هم شروع شد به ساخت و ساز و تبدیل شد به یکی از بهترین محله های شهر کرمانشاه.....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حالا داییم یکی از بزرگترین، مجهزترین و گرانترین خانه های شهر با قیمت میلیاردی رو درست بالای همون کوه داره!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پ.ن. سفارش هر نوع دعای بخت گشا، خرید خانه و باغ، دفع چشم بد، افزایش محبت همسر و سکته ی مادر شوهر پذیرفته می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.thelinkup.com/shared/vou3mcl4skw6&quot; target=_blank&gt;فال چهارم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زان یار دلنوازم شکریست با شکایت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 08:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paapati&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>paapati</dc:creator>
<guid>http://paapati.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
