چند وقتیه که احساس می کنم همه چیز و همه کسو می تونم دوست داشته باشم بی هیچ چشمداشتی، احساس می کنم همه ی دنیا اونقدر می ارزد که دوستش داشته باشم، همه آنقدر دوست داشتنی هستند که بتوانم جایی برای آنها در قلبم باز کنم.
آنقدر پیشرفت کرده ام که حتا ا ح م د ی ن ژ ا د* و بوش را هم دوست دارم بی آنکه از آنها بخواهم که نظم دنیا را بر هم نزنند و بگذارند مردم دنیا به آسودگی زندگی کنند، حتا چاوز، مورالس، اورتگا، حامد کرزای، جلال طالبانی، پوتین، اسماعیل حنیه و سید حسن نصرالله را هم دوست دارم بی آنکه از آنها بخواهم برای سرمایه های ایران کیسه ندوزند، بان کی مون، ساراکوزی، پرویز مشرف و ملا عمر و … را بی انکه بخواهم شرشان را از سر دنیا کم کنند دوست دارم، من اصلا همه ی سیاستمداران را دوست دارم.
شارون استون را بی آنکه بخواهم در فیلمهایش بدنش را برای لذت بیشتر من برهنه کند دوست دارم، استالونه را بی آنکه بخواهم در فیلمهایش ناجی جهان باشد و همه ی بدکاران را به سزایشان برساند دوست دارم، لوپز را بی انکه بخواهم با باسنش همه را در کف بگذارد دوست دارم، جولی، کیدمن، پیت، داگلاس و … را دوست دارم. من همه ی بازیگران و خوانندگان را هم دوست دارم.
بیل گیتس را بی انکه از او بخواهم حتا یک نسخه ی رایگان از ویندوزش را به من بدهد دوست دارم، بیژن را بی انکه از او بخواهم حتا یک پیراهن به من بدهد دوست دارم، من همه ی پولدارهایی را که می شناسم و یا نمی شناسم دوست دارم.
من همه را دوست دارم، همه ی همه ی دنیا را.
آهای! تهمت نزن!! عاشق نشده ام! اصلا کدام آدم عاشقی را می شناسی که سیاستمدارها را دوست داشته باشد؟! ها!!!!!!!!
اگرچه باورم نمی کنی، به سادگی قسم
من آخرین فرشته ی خدای این حوالی ام!... (جلیل آهنگر نژاد)
*به خاطر فیلتر نشدن بلاگم مجبور بودم الفاظ رکیک را به صورت حروف مقطع بنویسم.