تبليغاتX
خاطرات و خطرات پاپتی

اينك كه به ياري حضرت باري تعالي سال 1386 را پشت سر گذاشته و سالي جديد را مي آغازيم از او مي خواهيم ما را نصرت بر دشمنان، محبت دوستان، انديشه ي پاك، گفتار خردمندانه، كردار صواب و روزي حلال عنايت فرمايد.

سال 86 هم با همه ي خاطراتش گذشت، سالي كه شايد تصميمات بزرگي گرفتيم و كارهاي بزرگي انجام داديم و اي بسا به بطالت گذرانديم، خدا سال جديد را سالي پر از تصميمات بزرگ و كارهاي بزرگ براي ما قرار دهاد.

اين دومين پيام نوروزي پاپتي ست در بلاگستان، ان شاالله عمري باشد براي پيامهاي نوروزي بعدي.

من از امروز شيفت خواهم بود تا ششم نوروز، روز خجسته ي هفدهم ربيع الاول زادروز پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي و همچنين خرداد روز از ماه فروردين زادروز زرتشت و باشد كه در آن جشنها بپا داريم مر زادروز ايشان را.

پيشاپيش فرا رسيدن نوروز باستاني را به همه ي شما عزيزان كه دوست تر دارمتان از جان شاباش مي گويم و آرزوي بهروزي و بهكامي براي تك تكتان دارم.

پاپتي

بيست و هشتم(زامياد روز) اسفند ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و شش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:23  توسط پاپتی  | 

مث خيلي هاي ديگه انتخابات مجلس هفتمو منم تحريم كرده بودم و با اينكه دار و دسته ي كوچولويي داشتيم ولي بيانيه اي هم داديم كه خودمونو داخل آدم حساب كرده باشيم.

يك دو روز از شروع تبليغات نامزدهاي انتخابات گذشته بود كه يه تماسي با من گرفته شد "آقاي مهندس پاپتي؟!" "بله خودم هستم" "آقاي مهندس من مسوول ستاد تبليغاتي خانم دكتر ... هستم، ما مي خواستيم يه ليست از فعالان ... تهيه كنيم به حمايت از خانم دكتر در انتخابات و خانم دكتر خيلي تمايل داشتند كه حتما اسم شما هم توي ليست باشه، مي خواستيم اگه اجازه بفرماييد اسم شما رو هم به اين ليست اضافه كنيم... ان شاالله خانم دكتر كه راي بيارند حتما جبران خواهند كرد..." "والاه چي بگم؟! راستش من و گروهم اگه قابل دونسته بشيم و شمرده بشيم اين انتخاباتو تحريم كرديم و طبيعتا نمي تونيم از كانديدايي هم حمايت كنيم" "نه!!! مسووليتي برا شما نداره فقط يه اسم از شما مي خوايم توي ليست"  " ببخشيد فكر كنم نتونستم منظورمو بيان كنم من وقتي يه چيزي رو از اساس منكر مي شم چطور مي تونم ديگرانو تشويق كنم كه شركت كنند و به يه نفر خاص راي بدند" " آخه مي دونيد! خانم دكتر خيلي مشتاق هستند كه...." " سلام منو به خانم دكتر برسونيد و بفرماييد ان شاالله دوره هاي بعدي اگه باز هم كانديدا بودند و شرايط مطلوب بود حتما در خدمتشون خواهيم بود..." "آخه...." " ببخشيد من الان خيلي كار دارم... خداحافظ"

البته دوره ي پيش اشتباه كرديم و خيال مي كرديم اگه گروه هايي انتخابات رو تحريم كنند به نفع ما خواهد شد ولي مجلس از دست رفت و پشت بندش هم رياست جمهوري!!! ان شاالله اين دوره اون اشتباه تكرار نشه!

دو روز مونده به انتخابات مجلس هفتم، برا اينكه اين نفس اماره ي من، اغفالم نكنه و ببره منو راي بدم، رفتم مسافرت، شمال، و شناسنامه مو هم با خودم نبردم كه وسوسه نشم...

امروز تروخدا همه بريد و به اصلاح طلبها راي بديد بلكم يه چيزي شد!!  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:25  توسط پاپتی  | 

1- خواهر زاده ي من – عسل – تقريبا پنج سالشه، دو ساله كه بود دم عيد با مادرم خريد رفته بود و تو بغل مادرم چشمش مي خوره به ماهي گلي هاي عيد، مامانم مي گفت " عسل يهو شيرجه زد طرف ماهي ها و آب لب و لوچه شو جمع كرد و با يه ولعي گفت " واي عسيس(عزيز) ... ماهييييييي..... بخوريم"" از اون روز به بعد معروف شده به "گربه" تو فاميل.

2- صداي پاي بهار هم داره مياد نرم نرمك.

3- ملت دم عيد كه ميشه خوشحالند و من باز اين غم مزمنم عود كرده!

4- امشب از سر بي برنامگي نشستم پاي تلويزيون كه فيلم مثلا سينمايي ببينم. "دو چشم بي سو" درباره ي جنگ بود و قحطي جنگ، بهم ريختم اساسي، همه ي خاطرات تلخ و كشنده ي جنگ زنده شد، به خدا هنوز داره تنم ميلرزه! عصبي مي شم!!! لحظه هايي كه يه بچه ي كوچيك بودم و هنوز نمي دانستم زندگي يعني چي؟ ولي با مرگ – كشته شدن – آشناي قديمي......................نمي تونم بنويسم ................................ 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:55  توسط پاپتی  | 

به دعوت آلماي عزيز و زانيار گرامي پاي ما هم به اين بازي موسيقي كشيده شد و چه خوب!

كمتر لحظه اي هست كه موسيقي گوش ندم و يا در حال زمزمه كردن آهنگي نباشم.

از وقتي كه يادم مي آيد با صداي جاودانه ي جادوانه ي استاد بي بديل موسيقي عرفاني شهرام ناظري زندگي كرده ام و با هر آهنگش چنان شور و وجدي سراپاي وجودمو فراگرفته كه گويي صوت ملايك است در جنت برين.

انتخاب از آثار شهرام نعوذبالله به ماننده ي انتخاب از ميان امامان است.

از شهرام كه بگذريم:

1-      داريوش: آهنگ "ياور هميشه مومن" ... ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت ...

2-      ابي: آهنگ "درخت"... توي تنهايي يك دشت بزرگ كه مث غربت شب بي انتهاست...

3-      هايده: آهنگ "وقتي مياي"... وقتي مياي صداي پات از همه كوچه ها مياد...

4-      فريدون فروغي: آهنگ "نماز(نياز)"... من نيازم ترو هر روز ديدنه...

5-      گوگوش: آهنگ "من و گنجيشكاي خونه ديدنت عادتمونه..."

6-      شهيار قنبري: آهنگ "با اين ترانه برگرديم به هفده سالگي من..."

7-      سياوش قميشي: آهنگ "هرگز نخواستم كه ترو با كسي قسمت بكنم..."

8-      ستار: آهنگ "بوي موهات زير بارون بوي گندمزار نمناك..."

البته همه ي اين هشت خواننده را به شدت دوست مي دارم و همه ي آهنگهاشون توي ثبت لحظه هاي زندگيم دخيل بودند ولي با اين آهنگهايي كه نوشتم روزگاري داشته ام!!!! هي جووني كجايي؟ كه يادت به خير!

يه آهنگهايي هم هستند كه هر ايراني با شنيدن اونا كلي مشعوف ميشه مث: شد خزان، سيمين بري مه پيكري، پري، مرغ سحر، نازنين مريم، اي ايران، مرا ببوس و ...

و آماااااا اونايي كه متنفرم:

1- سندي 2- فرزاد فرزين 3- مهدي مقدم 4- ليلا فروهر 5- افشين 6- آرش 7- كوروس

و خيلي از جوون مووناي جديد

 

لكن ما نيز به نوبه ي خود خواهران و برادران نسرين (آسمان من)، پوني، نسترن‌ (ايام بي شوهري)، روشنك (ترا من چشم در راهم)، چادر زري (گندم برشته) را دعوت مي كنيم!!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:58  توسط پاپتی  | 

آقا حميد يادتونه؟ همون شوهر خاله ي لر من. چند سال پيش ما تازه خونه عوض كرده بوديم و آقا حميد يه بار اومده بود خونه ي ما و برا اينكه گم نكنه دفعه بعد كه مياد بيلبرد سر كوچه كه تنها بيلبرد توي خيابون اصلي بود رو نشون كرده بود. چند وقت بعد كه قرار بود بياد چند ساعتي تاخير داشت و ما هم دل نگرون كه نكنه بلايي سرش اومده باشه، تا اينكه بالاخره زنگ زد و گفت " پاپتي! په كو اي پسره؟!" "كدوم پسره؟ آقا حميد!" "اري او پسره كه يه هنكويي* دسش بي؟!" "آقا حميد! هنكو كدومه؟ كيو ميگي؟" "اري او پسره كه عكسش سر كوچه تون بي؟" "اي بابا آقا حميد!!!!!!!!! اون تبليغو عوض كردن يه تبليغ ديگه گذاشتن عكسشم عوض شده؟" "هااااااا په بوو كه مه چه هر چي مگردم ده اي خيابو اين عكسه نيسا!!!!!!!!!"

آقا حميد بيلبردو نشون نكرده بود عكس توي بيلبردو نشون كرده بود.

* هنكو (henekoo) = "ماس ماسك" آقا حميد به موبايل ميگه "ماس ماسك".

پ.ن. - توي اين بازي كتاب نيمه تموم به صورت رسمي كسي مارو دعوت نكرد و غمباد گرفتيم لكن به دعوت نيمه رسمي رضيه خانوم لبيك مي گوييم:

كتاب نخوانده كه بسيار است و عمر ما اندك لكن كتابهايي كه فرصتي دست داد كه بخوانم و يا فرصت كوتاه بود و يا اراده خواندنم نبود و يا نتوانستم رابطه اي برقرار كنم با كتاب و ... به هر دليلي نشد كه كتاب را كامل بخوانم، چند تايي كه حضور ذهن دارم اينهاست كه معروض ميدارم:

1- "صد سال تنهايي" اگه اشتباه نكنم مال "‍‍ژاك روسو" بود كه بيش از صد بار صفحه ي اولشو خوندم و به صفحه ي دوم نرسيدم.

پ.ن. آبجی مژده تذکر دادند که "صد سال تنهایی" مال آقای "گابریل گارسیا مارکز" می باشد لکن منظور ما یک کتابی از "ژان ژاک روسو" است که یکی از واژه های "صد" یا "تنهایی" توش هست. بالاخره پیریه و آلزایمر!!!!!!!!!!!!

پ.ن.۲- بالاخره فکر کنم این حافظه ی قاراشمیش من یاری کرد و اسم اون کتابه یادم اومد "تفکرات تنهایی"

2- "ذخيره و بازيابي اطلاعات" مال "روحاني رانكوهي" كه تهوع آورترين كتاب رشته ي ما بود.

3- "شاهنامه" كه هميشه حسرت خوندن يه دور كاملش ولو در طول چند سال به دلم بوده.

4- يادمه بچه كه بودم يه بار يه مسافرت خيلي كوتاه داشتيم به شهرستان خونه ي داييم. توي قفسه ي كتابهاي داييم يه كتاب بود كه خيلي حاليدم باهاش "شوهر آهو خانوم" "محمد علي افغاني؟!" تقريبا نصفشو خوندم كه مسافرتمون تموم شد و خواستم امانت بگيرم ولي داييم هم امانت گرفته بود از كسي و نمي تونست امانتش بده، تقريبا بيست ساله كه در حسرت بقيه ي داستانم.

5- اسمش يادم نيست ولي يكي از داستان عشقي هاي "ر. اعتمادي" بود كه حالم به هم مي خورد از خوندنش ولي مجبور شدم چند صفحه اي ازشو بخونم يه زماني.........

حالا من اگه بخوام كسيو دعوت كنم به اين بازي كه خيلي ها رو دعوت كردند توي دوستاي من چند تايي كه دعوت نشدند مثل آسمان من، خاتون نامه، ترا من چشم در راهم، ايام بي شوهري، بوم سفيد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط پاپتی  |