چند روز پيش يكي از دوستامو فرستاده بودند بازداشتگاه، بازداشتگاه نظامي ها، وقتي يكي از نظامي ها نافرماني بكنه مي فرستنش بازداشت مثلا برا يه هفته، 24 ساعت و ... . اين دوستم كه هم دوره ي آموزشيم بود و خيلي هم با هم دوست شده بوديم يه كاري كرده بود و فرمانده ش يك هفته فرستاده بودش بازداشتگاه و از اونجايي كه بازداشتگاه هم جاييه كه من هستم فرستاده بودندش پيش ما. اون شب هم افسر نگهبان من بودم ولي مسوول بازداشتگاه كس ديگه اي بود. خيلي دلم مي خواست يه كاري بكنم كه توي بازداشت نمونه. بعد از سنجيدن اوضاع و زير و زبر كردن احوالات يگان به مسوول بازداشتگاه گفتم كه برا آمار همه ي بازداشتي ها رو توي محوطه به خط كنه.
بازداشتي ها كه اومدن برا آمار، به دوستم گفتم يكي از شيرهاي آب توي بازداشتگاه رو بشكنه اونم هاج و واج نيگام مي كرد كه يعني چي؟؟! حاليش كردم كه تو بشكن بقيه ش با من.
آمار كه تموم شد و رفتند توي بازداشتگاه، نيم ساعت بعد مسوول بازداشتگاه اومد و گفت بازداشتگاه رو آب گرفته و بازداشتي ها نمي تونن بشينند. دستور دادم همه رو توي محوطه به خط كنه تا تصميم بگيريم چيكار كنيم. تلفنو برداشتم و به فرمانده ژادگان زنگ زدم و گفتم "بخشيد مزاحمتون شدم! ولي يه مورد اضطراري پيش اومده كه حتما برا كسب تكليف و اخذ دستور بايد با شما تماس مي گرفتم! يكي از لوله هاي بازداشتگاه به خاطر پوسيدگي تركيده و آب همه ي بازداشتگاه رو گرفته به طوري كه اصلا نمي شه داخل رفت، چي دستور مي فرماييد؟" "يعني اونقدر وضعيت خرابه؟!" "خيلي بده!! همه ي موكتها و پتو ها هم خيس آب شدند" "خب حالا كه تو تاييد مي كني!!!! همه ي بازداشتي ها رو ترخيص كن برند سر يگانهاشون و توي نامه ي ترخيصشون بنويس اگه نياز به ادامه ي بازداشت بود چند روز ديگه پسشون بفرستند"
تلفنو قطع كردم و به منشي گفتم برا همه بازداشتي ها نامه ي ترخيصو بنويسه و همه رو ترخيص كنيم برند سر يگانهاي خودشون، ديگه اضافه نكردم كه ادامه ي بازداشت چند روز ديگه!!
تقريبا بيست نفر بودند و اونقدر خوش به حالشون شده بود كه ديگه مجبور نبودند توي اون بازداشتگاه لعنتي بمونند. نامه ها رو كه داديم دستشون با دمشون گردو مي شكستند و منم مثلا متاسف بودم كه چرا شير آب تركيده و مجبوريم كه بازداشتي ها رو عودت بديم. بچه هاي فني هم اومدند دوباره لوله رو تعمير كردند و شد مثل روز اولش.
راستي ببخشاييد بر من كه اين چند وقت نتونستم به هيچ كدوم از بلاگهاتون سر بزنم، بالاخره سربازيه و كمبود وقت!
