تبليغاتX
خاطرات و خطرات پاپتی

چند روز پيش جايي كار اداري داشتم و يك دو ساعتي مرخصي گرفتم و با لباس انتظامي رفتم. كارم كه تموم شد زدم به كوچه پس كوچه هاي خلوت اون منطقه كه يه كوچه ي دنج گير بيارم و نخكي سيگار بكشم، پيچيدم توي يكي از اين كوچه هاي خلوت، تا سيگارو در آوردم كه بكشم متوجه يه پژو شدم كه پارك كرده و دو نفر هم توشن، سيگارو غلاف كردم و خواستم كه رد بشم ديدم به به! يه خانوم و آقاي جووني چنان غرق ماچ و بوسه اند كه اصلا متوجه حضور منم نيستند، جلو رفتم و تقه اي به شيشه ي ماشينه زدم، يارو تا برگشت و منو ديد رنگ و روش پريد و افتاد به تته پته و بريده بريده گفت "جناب سروان به خدا ما با هم نامزديم" گفتم "من كه حرفي نزدم، فقط خواستم بگم خيلي يه جا پارك نكنيد، آمارتونو ميدن و يهو گشت آوار ميشه سرتون، هر چند وقت يه بار جابجا بشيد" طرف كف كرده بود نمي دونست دارم توبيخش مي كنم يا راهنمايي. "جناب سروان! به خدا! به خدا ما...!" "بابا من كه كاري ندارم... هر نسبتي مي خواين با هم داشته باشيد، فقط اينجوري خيلي تابلوئه....!! اگه يكي از پنجره ببينه و آمارتونو بده تا بياي ثابت كني نامزديد پيرت دراومده" تازه دوزاريش افتاد چي مي گم "جناب سروان خدا خيرت بده... چشم! چشم! حتما! الان ميريم.." "چيه بابا!؟ چرا هول كردي؟!...." نذاشت جمله م تموم بشه و سريع گازشو گرفت و رفت.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:8  توسط پاپتی  | 

اينكه من هنوز زنده ام شايد خيلي جالب و خوشايند نباشه ولي بهر حال من هنوز زنده ام.

امروز كه بعد از چندين روز لغو مرخصي بالاخره به منزل تشريف آورديم و سري به دنياي مجازي اينترنت زديم از اين كه بعد از گذشت تقريبا بيست روز به طور ميانگين روزي يه كامنت داشتم نمي تونم بگم كه خوشحال شدم!! دروغ چرا؟!! ما ز ياران چشم ياري داشتيم!! نمي دونم چرا؟! ولي اين دنيا - چه مجازي باشه چه واقعي - برام خيلي مهمه! و به همون ميزان دوستاني كه توي اين دنيا دارم! مثلا بعضي وقتا وقتي كامنتي از يه دوست قديمي نمي بينم همه ش ذهنم درگير اينه كه نكنه خداي نكرده فراموش شده باشم و يا از من دلخور باشه! و يا گاهي كه از توي لينك ليست بعضي از دوستان حذف ميشم ديگه فكري ميشم كه حتمي از من دلخوره و اينطوري خواسته تقاص بگيره!! يه جوري مريض شدم! مريض وبلاگ و دوستاي بلاگي!! نمي گم برام مهم نيست كه كي مياد و كي ميره! كه برام خيلي هم مهمه!! مهمه آلما، افرا، آيدا، چادرزري، علي حيدري، خاتون، روح سركش، نسرين، حامد، زانيار، مژده، آسمانم ابريست، جوجو، نگاهي نو، حاجي واشنگتن و.... دوستاي ديگه منو فراموش نكنند ولو به صورتكي در كامنتدوني!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 17:18  توسط پاپتی  |